محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى دهلوى

89

مجربات اكبرى ( فارسى )

مىسازد و در آخر قى چيزى لزجى دراز به شكل كلس « 1 » يعنى ؛ سپكلى برون آيد و ماده مرض همين است ، تا يك پاس قى متواتر مىآيد بعده ساعته ساعته تمام روز مىآيد بعده بند مىشود و باز طبع خوب مىشود و باز روز چهارم ضعف و حرارت و درد شكم مفرطه و عطش ظاهر مىشود و روز پنجم غلبه كند ، به حدى كه قريب به هلاكت مىرساند اگر سلامت ماند صحت است و اگر مرد مرد بايد كه هفت روز بخورد با نان نخود كه بى نمك و بى روغن باشد قناعت كند و باز تا دو هفته كطهچرى كم نمك و بى روغن خورد بعده هر چه داند بخورد . ديگر ؛ اسپغل يك كف دست صبح و يك كف دست شام با آب فرو برد تا سالها ضيق كهنه بست ساله دور مىشود و در يك ماه تخفيف ظاهر مىشود و پس روز بروز كم مىشود مرض تا در سه چهار ماه بالكل دور مىشود و باز احتياطا تا يك سال دو سال مىدهند . ديگر كه سرفه را مجرب است ، مرچ ، سجى « 2 » ، نخود بريان پوست دور كرده هر سه را برابر كوفته ، بيخته ، در شيرهء ادرك حب بندند و به قدر حاجت بدهند . ديگر كه ضيق نفس را سود دارد : سهاگه بريان يك توله ، باريك ساخته در چهار توله ، شهد آميزند و وقت خفتن دو سه انگشت بليسند در دو سه روز تخفيف تمام دهد .

--> ( 1 ) - كلس : به كسر اوّل اسم جنس اجسام سوخته است كه به حدّ سفيدى رسد و اجزاء او به سبب احتراق از هم ريزد شود مثل آهك و پوست تخم مرغ و صدف و حلزون و امثال آن و مراد اطباءء از مطلق آن آهك است كه آن را جير و نوره نامند و جالينوس اسم كلس را مخصوص پوست تخم مرغ سوخته و آهك دانسته است نه غير آن و مراد اهل صناعت اعمّ از آن است و بهترين كلس البيض است كه پوست تخم مرغ را مكرّر شسته و پرده‌هاى او را گرفته و در كوزهء گل اندود كرده و چند شبانه روز در كورهء كوزه گرى بگذارند تا سفيد شود و بهترين معدنى آن است كه سنگ رخام و سنگريزه‌هاى صلب را به عمل آورند . ( تحفه ) ( 2 ) - سجى : نمك سجى . سجى كهار . اشخار . شب المعصفر . ( لغات فيروزى )